این نوشته یک گرداوری، ترجمه و یک کوچولو تالیفه! چون مطالب را خیلی وقت پیش جمع کردم منابع دقیق یادم نیست.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
مدونا: تصوير زن پستمدرن
مدونا را ميتوان فرزند حقيقي زمان خود دانست. با نگاه به زندگي او و آنچه كه در دنياي امروز، مدونا نماد آن شده است ميتوانيم به نكات جالبي در رابطه با ارزشها و نقاط ضعف و قوت فرهنگ جهاني قرن بيستم دست يابيم.
مدونا يكي از موفقترين و همچنين انگشتنماترين خوانندگان زن در طول تاريخ است. در سال 1991 به عنوان پردرآمدترين پرفورمر (Performer ) در تاريخ صنعت پاپ شناخته شد و مجلهي تايمز از او به عنوان "بزرگترين ستارهي زمين" ياد كرد.
او در سال 1976، در سن 18 سالگي و در حالي كه تنها 35 دلار به همراه خود داشت به نيويورك آمد. 8 سال بعد، تعداد 17622 بليت كنسرت او در عرض 34 دقيقه به فروش رفت تا ركورد جديدي را در فروش سريع بليت شكسته باشد. بليتهاي تور امريكاي او كه در همان سال در 27 شهر ايالت متحده برگزار ميشد در عرض 2 ساعت به فروش رفت. از مدونا تا كنون بيش از 85 ميليون آلبوم در كل جهان به فروش رفتهاست. ارزش داراييهاي او بيش از 70 ميليون دلار تخمين زده شده و تنها به خاطر حضور در يكي از تبليغات پپسي 5 ميليون دلار دريافت كرد. هماكنون مدونا تحت قرارداد با كمپاني تايم وارنر است. مبلغ اين قرارداد در حدود 60 ميليون دلار برآورد ميشود. هرچند كه در سالهاي اخير از محبوبيت او كاسته شدهاست اما او ستارهي بلامنازع دههي هشتاد و اوايل دههي نود و يكي از 5 مگااستار موفق دنياي موسيقي پاپ است.
Ray Kerrison روزنامهنگار ميگويد: "او هر كاري ميكند، هر چيزي ميگويد، هر چيزي ميپوشد، هر چيزي را مسخره ميكند، و از بيارزش ساختن هيچ چيز ابايي ندارد تا به اين وسيله توجه همه را به خود جلب كرده و پولي بدست آورد. او سمبل و جوهرهي قرن حاضر است؛ افراطكار، موهن به مقدسات، بيشرم، پوچ". Michael Ignatieff در مورد مدونا ميگويد: "برايم مهم نيست كه چهرهاش را روي جلد تمام مجلات ميبينم، قطعا برايم اهميتي ندارد كه او وقيح است، حتي برايم مهم نيست كه او نه ميتواند بخواند، نه برقصد و نه بازي كند و در عين حال مشهورترين فرد جهان هم باشد؛ چيزي كه در مورد مدونا نميتوانم تحمل كنم اين است كه او خود را يك هنرمند ميداند." Cindy Crawford هم ميگويد: "ديگر تحمل ديدن تصوير برهنهي ديگري از او را ندارم. اگر با پدرتان مشكلاتي داريد، بهتر است سعي نكنيد جلوي چشم دنيا حلشان كنيد."
تصويرسازي رسوا نمايانهي مدونا از مقدسات مسيحيت و ترسيم مداوم او از غيرقابل پذيرشترين رفتارهاي ج+ن+س+ي، او را در ميان منفورترين افراد در جامعهي مسيحيان قرار داده است. واتيكان يكي از تورهاي او را ممنوع كرد و حتي بعضي از كليپهاي او براي پخش از BBC و MTV امريكا، ممنوع شد. البته همهي مسيحيان چنين برخوردي با كارهاي مدونا نداشتهاند، Karl Dallas منتقد موسيقي دربارهي مدونا ميگويد: "... چيزي كه مرا تحت تاثير قرار داد حرفهايگري قوي او بود، احترام او به تصاويري كه در مقابل چشمان ما ميشكست و بازسازي ميكرد، و همينطور بينقصي عميق او. مگر كفرگويي چيست؟ هميشه براي من شنيدن اين اتهام از زبان كساني كه ادعاي پيروي از كسي (مسيح) را دارند كه دقيقا به خاطر چنين گناهي كشته شد، عجيب است ... تا كنون او تنها از استعدادي كه خدا به او داده استفاده كرده، و كمي با حساسيتهاي موضوع درگير شده است. براي يك دختر خوب كاتوليك اين دستاورد چشمگيريست و بايد مورد استقبال قرار بگيرد..." البته با انتشار كتاب S_+_E_+_X خيلي از اين طرفداران او نيز تغيير عقيده دادند. كتابي كه تصاوير واضحي از برخي از ترذيليترين روشهاي اجراي اعمال ج+ن+س+ي را به نمايش گذاشته بود.
مدونا، اين زن بحث برانگيز و بسيار قابل توجه از پدر و مادر مهاجر ايتاليايالاصلي در ايالت ميشيگان آمريكا به دنيا آمد و در 6 سالگي مادرش را از دست داد. فقدان مادر وپس از آن حضور نامادري تاثير عميقي روي او گذاشت. خانوادهي او كاتوليكهاي سختگيري بودند و بعدها او به سختي توانست پدرش را راضي كند تا به او اجازهي شركت در كلاسهاي باله را بدهد. شايد همين موضوع به نحوي باعث عصيان او در مقابل هنجارهاي ديني شد.
نظرسنجيها نشان ميدهند كه در دههي هشتاد اكثر دختران غربي از مدونا به عنوان الگوي خود نام ميبردند. به نظر ميرسد كه يكي از معروفترين ترانههاي او، Material Girl، كه در اواسط دههي هشتاد منتشر شد به خوبي نشان دهندهي روح مادي غالب بر زمان ما باشد.
يكي از مهمترين ويژگيهاي مدونا استفادهي او از تصوير(ايماژ) است. تقريبا ترانهي تمام آهنگهايش را خودش مينويسد، موسيقي را خودش ميسازد، خود حركات موزون هماهنگ، صحنه كنسرتها و حتي لباس و آرايشش را طراحي ميكند. او بر تمامي جنبههاي شوهايش مسلط است. و البته اين تسلط به شوها ختم نميشود بلكه بر تمام كارهايي كه در فيلمها ميكند نيز مسلط است. او در مورد تبليغات كارهايش نيز بسيار هوشمندانه عمل ميكند. Martin Amisدر اين رابطه ميگويد: "او پديدهي خودكفاي دنياي پستمدرن است. حتي براي تبليغات او تبليغ ميشود. شاهكاري از توهم كنترل شده." Richard Morrison از روزنامهنگاران تايمز در بارهي ميگويد: “هدف امثال مدونا و (مايكل) جكسون عرضهكردن چيزي است كه تنها ميتوان آن را تجربهي خودمحورانهي تام ناميد: "آنها تمامي جنبههاي كارهايشان را تحت كنترل دارند و تمايل دارند تا خطي را كه هنر و واقعيت را از هم جدا ميكند محو كنند. كارهاي آنها زندگي شخصيشان را تحت تاثير قرار ميدهد و بالعكس." در حال حاضر اين مسأله ديگر منحصر به مدونا نيست بلكه اكنون ميتوانيم ببينيم كه حجم زيادي از اخبار رسانهها به بازتاب زندگي خصوصي ستارهها اختصاص دارد. نه تنها در مورد ستارهها بلكه اكنون در مورد افراد عادي نيز شاهد اختلاط شخصيت اجتماعي با شخصيت خصوصيشان هستيم. همه چيز به تصويري تبديل ميشود و واقعيت در اين ميان گم ميشود. زندگي ستارهها در اين زمان حول محور ارايهي تصوير از خودشان ميگردد. شروع اين خودعرضهگري – يا شايد بهتر باشد بگويم نمايش آزادانهي ذهنيت خصوصي افراد- با مدونا و خصوصا با انشار مجموعهي S_+_E_+_X و مستند “In Bed with Madonna” بود.
در قسمتي از اين مستند مدونا براي چك كردن صدايش به دكتر ميرود. در تمام مدت دوربين همراه اوست و از تمامي جزييات فيلمبرداري ميكند. وقتي دكتر از مدونا ميپرسد: "دوست داري بعضي چيزها را جلوي دوربين نگوييم؟" و مدونا پيشنهادش را رد ميكند، دوستپسر آن زمان مدونا، Warren Beatty ، با زيركي ميگويد: "چرا ميخواهيد بعضي چيزها را جلوي دوربين نگوييد؟ چه دليلي وجود دارد؟ او نيخواهد هيچ حرفي را از دوربين مخفي كند، اصلا نميخواهد خارج از دوربين زندگي كند."
ميتوان گفت مدونا به نحوي قرباني تصوير خودش است. اينطور به نظر ميرسد كه خارج از تصوير اجتماعي مدونا، مدوناي ديگري، مدونايي با يك شخصيت خصوصي، وجود ندارد. اين مساله البته مختص مدونا يا هر سوپراستار ديگر نيست. با پيشرفت تكنولوژي هر كدام از ما در طول روز دايما در معرض تصاويري كه از رسانهها به ما منتقل ميشوند هستيم و توسط اين تصاوير و جايگزيني پيوسته در حال تعريف خودمان هستيم.
يكي ديگر از خصوصيات مهم مدونا تغيير مداوم تصويري است كه از خود ارايه ميدهد: از باكرهاي سفيدپوش تا يك Bad Girl تمام عيار، از مريلين مونروي دههي بيست تا يك Neo-Hippy و از يك رباط مردانهي سرد تا سمبل برهنهي s**e**x . از آنجا كه در دنياي امروز تغيير و تحول و دور ريختن روشهاي گذشته به نفع روشي جديد و كاربرديتر امري عادي و قابل قبول است تغيير مداوم تصويري كه مدونا از خود به ما ارايه ميدهد نيز همواره مورد استقبال بوده است.
نكتهي ديگري كه در مورد استفادهي مدونا از تصوير وجود دارد اين است كه او با اينكه در درون تصوير خود زندگي ميكند اماهيچگاه هويت خود را كاملا بر آن منطبق نميسازد. كارهاي او داراي لايههاي معنايي و كنايه هستند. خود او در اين مورد ميگويد: " شما درك نميكنيد، همه چيز كنايهآميز است.... خيلي مساله را جدي نگيريد." اما در عين حال دوست دارد ما باور كنيم اين تصوير واقعيست: "چيزي كه ميبينيد، چيزي است كه وجود دارد. من هيچ چيز را مخفي نميكنم." در دنياي پست مدرن نيز ما به همين ترتيب عمل ميكنيم. در دهههاي گذشته مردم بيشتر بر اين باور بودند كه زندگي داراي معنايي ماوراييست و حقيقتي كلي وجود دارد كه در تمام زمانها و مكانها صدق ميكند. اما در دنياي امروز كمكم همه چيز از نقطه نظر فردي و با توجه به موقعيت فرد ديده ميشود. چيزي كه وجود دارد تصوير است و ما با توجه به جايگاهي كه در آن قرار داريم و تصاويري كه در مقابل داريم، دنيا را ميبينيم.
بدين ترتيب ميتوان گفت مدونا در يك مكان، در محدودهي ديدن يك تصوير، قرار دارد اما از آنجا كه ميداند با گذشت زمان در مكان ديگري خواهد ايستاد هرگز به هيچ تصويري وفادار نميماند. در نتيجه هيچوقت تعهدي وجود ندارد اما در عين حال نميتواند از اين تصاوير فرار كند چون حقيقتي عيني نيز موجود نيست و اين خود، وضعيت شرايط پستمدرن است. در دنياي پستمدرن مكاني وجود ندارد كه همه در آن بايستيم و بگوييم واقييت اين است، اين من هستم و اين چيزيست كه وجود دارد، زيرا همواره درگير فرديت و تصاوير متعدد هستيم. ميتوانيم خود تصاوير را تغيير دهيم اما نميتوانيم مانع تغيير خود به خودي آنها شويم. درگير نوعي دوسوگرايي ميشويم: نميتوانيم از تصاوير فرار كنيم و نمي توانييم به يكي از آنها وفادار بمانيم.
Graham Cray نويسندهي مشهور در اين باره ميگويد: "مدونا احتمالا عينيترين مثال آنچه كه آن را پستمدرنيسم ميناميم است. اين اصطلاح كه از آن بسيار استفاده و كمتر تعريفش ميكنيم، مربوط به عدم اعتماد به پيشرفت در دنياي مدرن و دنياي آينده، و جستجو در گذشته و در ساير فرهنگها براي يافتن مجموعهي جديدي از ارزشها و الگوهاي زندگيست. يكي از منتقدان مدونا معتقد است كه بهتر است پستمدرنيسم را «خريد كردن» بناميم:« دنيا و تاريخ آن يك سوپرماركت بزرگ است، و شما ميتوانيد هر مادهاي را كه دوست داريد برداريد، و از تركيب آنها نسخهي جديدي از آنچه دوست داريد بسازيد»."
به عبارت ديگر در دنياي پستمدرن يك حقيقت جهانشمول و يك روايت كلي وجود ندارد. چيزي كه وجود دارد آدمهايي هستند كه در خرده فرهنگهاي جدا از هم زندگي ميكنند. شما ميتوانيد راه بيفتيد و از اين خرده فرهنگها آنچه را كه دوست داريد برداريد. Cray در ادامه ميگويد: "اين دقيقا همان كاريست كه مدونا كرده است، و البته تصاوير مسيحيت از مواد اصلي ليست خريد او بودهاند. پديدهي مدونا تنها به عنوان تكامل منطقي جامعهاي كه گروهي از ارزشها را از دست داده و هنوز كاملا ارزشهاي جديدي را جايگزين نكرده است، قابل درك است". در دنياي پستمدرن ما ارتباط خود با مجموعهي حقايق عيني را از دست داده و در ميان حجم تصاوير شناوريم.
نكتهي ديگري كه در رابطه با مدونا وجود دارد اين است كه او خود را به عنوان شورشگري عرضه ميكند كه پيوسته در حال شوكه كردن مخاطبان است. او همواره در مقابل هر نوعي از قدرت طغيان ميكند، اين قدرت ممكن است پدرش، كليسا و يا طبقهي متوسط جامعه باشد. همچنين او اين شورشگري را بيشتر در قالب انقلابي ج+ن+س+ي به نمايش ميگذارد. اين خصوصيت او خود نشان دهندهي تقديس ضد-قهرمان (Anti-Hero) در دنياي پستمدرن است. قهرمان پستمدرن يك شورشگر و آنارشيست است كه هميشه در حال شكستن چهارچوبها و ساختارشكني هر نوع قدرتيست.
نكتهي سوم در رابطه با مدونا نوع موسيقي اوست كه عموما داراي ريتمي تند و سرخوشانه است. موسيقي او ريتميك پر انرژي و مناسب رقص است. در عين حال كه مدونا ميگويد :زياد جدي نيستم" اين را هم ميگويد كه " هي بيخيال ، بياين خوش بگذرونيم". در واقع وقتي اسير تصاوير هستيم دو راه بيشتر نداريم: يا نااميد ميشويم، كه اين همان اتفاقيست كه در دههي شصت و هفتاد وقتي مردم به پوچي رسيدند افتاد، و يا با خودمان ميگوييم: خوب، حقيقتي كلي در كار نيست، از تلهي تصاوير هم نميتوان رها شد پس حالا كه اينطور است بهتر است آرام باشيم و لذت ببريم. يك تصوير انتخاب ميكنيم، با آن خوش ميگذرانيم و وقتي خسته كننده شد و ديگر جواب نميداد كنار ميگذاريمش و ميرويم سراغ تصويري ديگر". مونا دربارهي كتاب S++E++X ميگويد: "فقط يك فانتزيه. يه جور وانمود كردنه، خوب؟ وقتي اين كتابو مينويسم از مردم دعوت ميكنم كه توي يه دنياي رؤيايي گم بشن، اوقات خوبي داشته باشن، و خوش بگذرونن".
يكي ديگر از خصوصيات پستمدرنيسم فردگرايي افراطيست. هر كس تنها خودش را ميبيند و دنيايش را حول محور خودش ميسازد. افراد بيشتر به درك نفس و فرديت خود ميپردازند. مدونا نيز موفقيت چشمگير خود را با پرداختن به خود، فرديت و تصوير خود به دست آورده است. براي مدونا همهكس و همه چيز وسيلهايست براي يك هدف كه همان موفقيت كاريش است. در شروع كارش فمينيستها از او متنفر بودند زيرا دقيقا از چيزي كه تقبيحش ميكردند، استفاده از تصويري كه مردها از زن مي ساختند، سود ميجست. اما مدونا ميگفت: "زيبايي تنها وسيلهايست تا با آن به هدف برسيم... من ميخواهم به دنيا حكم كنم. مريلين مونرو يك قرباني بود، اما من نيستم". او از همان چيزي كه مريلين مونرو داشت، جاذبهي ج+ن+س+ي و زنانگي، استفاده ميكند تا به هدفي متفاوت برسد. اكنون خيلي از فمنيستها عاشق مدونا هستند: او زني است كه قدرت را به دست گرفت.
نكتهي جالب ديگري كه در رابطه با مدونا وجود دارد و در دنياي پستمدرن نيز به وضوح ديده مي شود توجه زياد به جسم است. او از مواد مخدر و مشروبات الكلي استفاده نميكند. روزي 5 مايل پياده روي ميكند و براي حفظ فرم و سلامت بدنش از رژيم غذايي خاصي پيروي ميكند. در حال حاضر مدونا 50 سال سن دارد اما همچنان فرم مناسب خود را حفظ كردهاست. او به اهميت جنسيتگرايي در دنياي پستمدرن به خوبي واقف است و در اين باره ميگويد: "جذابيت و قدرت ج+ن+س+ي تقريبا در مركز همه چيز در دنيا قرار گرفتهاست". در دنياي پستمدرن س==ك==س وسيلهاي براي ابراز قدرت است و قدرت وسيلهاي براي درك نفس.
نكتهي آخري كه در رابطه با مدونا به عنوان يك زن پستمدرن وجود دارد موضوع بيهويتي ست. با از دست دادن ارزشهاي ديني انسان پستمدرن سعي دارد تا با مورد توجه بودن هويت خود را بسازد. بعد از از دست دادن مادر در سن كم مدونا كمتر مورد توجه قرار ميگرفت خود او در اينباره ميگويد: "بعد از مرگ مادرم ناگهان بهترين دانشآموز شدم، بهترين نمرهها را گرفتم و ميخواستم بهترين خواننده، بهترين رقاص و مشهورترين خوانندهي جهان شوم. ميخواستم همه عاشق من شوند".