تبليغاتX
وبلاگ سمن آيين -
جانم براتون بگه که بنده٬ خدایی نخواسته٬ هیچ ادعایی در زمینه شعر و شاعری ندارم و کلا فقط از خواندن شعر لذت می برم و هیچی از عروض و قافیه و غیره نمی دانم. لاکن جسارتا در جوانی باد به کله مان افتاده و در عالم نادانی یه چیزهایی نوشته ایم . تازگی ها چشممان خورد بهشان و گفتیم با شما شیر(share) کنیم.

بهار چون خزان بی تو در چشم من گذشت

شب‌های سردم از پی هم رفت و روزگار گذشت

برای در بر گرفتنت آغوش من گشوده بود

نگاه خسته‌ات آرام و سرد از كنار آن گذشت

اشك سرخی كه در چشم من حلقه گشته بود

در خاك دل فرو رفت و پيش از آنكه جاری شود گذشت

نوزاد بذر عشق تو در دل گلی شكفته شد

دستان سرد تو آن را نچيد و عمر گل در انتظار گذشت

روزهايم پر از شكوه بود، شبم پر زكهكشان

ستاره‌ات شهاب شد و از آسمان من گذشت

می‌دانم اين قصه‌ی پر ز ناله را تمام بايد كرد

بگو ولی چگونه از غم ياد يار می‌توان گذشت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 22:38 توسط سمن آيين |