بهار چون خزان بی تو در چشم من گذشت
شبهای سردم از پی هم رفت و روزگار گذشت
برای در بر گرفتنت آغوش من گشوده بود
نگاه خستهات آرام و سرد از كنار آن گذشت
اشك سرخی كه در چشم من حلقه گشته بود
در خاك دل فرو رفت و پيش از آنكه جاری شود گذشت
نوزاد بذر عشق تو در دل گلی شكفته شد
دستان سرد تو آن را نچيد و عمر گل در انتظار گذشت
روزهايم پر از شكوه بود، شبم پر زكهكشان
ستارهات شهاب شد و از آسمان من گذشت
میدانم اين قصهی پر ز ناله را تمام بايد كرد
بگو ولی چگونه از غم ياد يار میتوان گذشت